يسنا جانيسنا جان، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 21 روز سن داره
پارسا خانپارسا خان، تا این لحظه: 8 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره

روزهای بی تکرار داشتن یک فرشته ناز

مامان و یسنا و عکسای خودمونی

سلام خوشگل خانوم .... سلام نفس مامان .... سلام عشم ... باز هم یه روز دیگه رسید و من تصمیم گرفتم از شما عکسای خوشگل موشگل بگیرم گرچه دیگه  بزرگ شدی و نمیشه یه جا بندت کرد ولی به هر حال یه چند تایی عکسای قشنگ ازت گرفتم اینم شما و عکسای مامان عکاست تو 9 ماه و 24 روزگیت                                                          ...
13 مهر 1394

آش دندونی ، کیک دندونی

سلام خانوم خانوما.  ❤❤سلام خوشگل خانوم 😍😍. سلام عزیزم 💋💋. بالاخره روز موعود فرا رسید و 9 مهر 1394 که مصادف بود با 9 ماه و 20 روزگیت شد یه روز مهم تو زندگی شما و البته من و بابا😀😀😀. اون روز پنج شنبه بود و من و شما خونه مامانی بودیم . عصر بعد از کلی بازی با خاله فاطمه و شیطونی کردن ،خوابیدی😄. بعد از 2 ساعت که بیدار شدی یکدفعه دیدم روی اون لثه های خوشگلت یه مروارید سفید کوچولو سر زده.😘😘 خیلی خیلی خوشحال شدم و فقط بوییدم و بوسیدمت.  بالاخره شما هم به جمع کباب خورها اضافه شدی. اصلا باورم نمی شد به این راحتی مروارید کوچولوت در اومده باشه . البته چند روز بود که خوب غذا نمی خوردی و فقط شیر میخواستی و حتی بعضی وقتا بهانه ...
9 مهر 1394

9 ماهگی عروسک مامان

سلام عروسک مامان  سلام میوه ی زندگیم    سلام پرنسس من  9 ماهگیت مبارک عشقم  انشالله 900 ماهگیتو جشن بگیریم گلم   به لطف خدا حال و احوال شما خوبه عزیزکم  شکر خدا وزنت این ماه رسیده به 9100 گرم و قدت رسیده به 74 سانتی متر و این یعنی همه چی خوب و نرمال پیش رفته  وای که عزیزم اینقدر این روزا کارات جالب و البته شیرینه که نمی دونم از کجا واست تعریف کنم دیگه تمام کشوها و کابینت ها از دست شما در امان نیستند عروسکم  تمام کشوهای کمدهای اتاقتو باز می کنی و لباساتو به هم می ریزی  کشوهای اتاق خودمون هم همین وضعیتو داره   به کابینتا هم یه دستی می کش...
19 شهريور 1394

8 ماهگی نفسم

سلام پرنسس مامان  سلام زندگی من  سلام خوشگلم  8 ماهگیت مبارک میوه ی زندگیم    حال و احوال شما به لطف خدا خوبه و ماشالله اینقدر بزرگ و البته خوردنی شدی که همه واست غش و ضعف می کنن  این ماه وزنت تقریبا 8700 گرم  و قدت  72 سانتی متر بود.  دیگه عزیزم شروع کردی به چهار دست و پا رفتن و کامل می تونی چهار دست و پا بری  و حتی به لبه صندلی و مبل و میز و خلاصه هر چی که بتونی دستاتو می گیری و بلند میشی  گفتن کلمات بَبَ ، مَ مَ ، ما ، اَمَ ، قاقا ، دَدَ   هم شروع کردی و خیلی بامزه این حرفا رو بیان می کنی.  تازه یاد گرفتی  یه کم دست دستی هم بکنی 8 ما...
19 مرداد 1394

شیرین کاری جدید یسنا

سلام عروسک مامان  سلام پرنسس من  حال و احوالت که شکر خدا خوبه مامانی   هرچقدر که بزرگ تر میشی انگار بیشتر نفسات به نفس من گره می خوره که بدون شما حتی نمی تونم نفس بکشم  اینقدر بهت وابسته شدم که بدون عطر و نفس شما زندگی برام معنا نداره  راستی عزیز دلم این چند روز به قدری کارای جدید انجام میدی که دلم نیومد برات ننویسم و اینقدر واسه نوشتنش ذوق دارم که نمی دونم از کجا شروع کنم   اول این که از تاریخ 20 تیر 1394 یعنی تقریبا 7 ماه و 1 روزگیت دیگه کامل و بدون کمک کسی می تونی بشینی  اما جالبه که با این که تازه می تونی قشنگ بشینی، به نشستن راضی نمیشی و می خوای چهار دست و پا بشی  و حتی حالت...
31 تير 1394

7 ماهگی یسنا گلی

سلام عزیز دل مامان  سلام خوشگل مامان  سلام مهربونم  حالت چطوره مامانی؟ خوبی نفسم  خوبی اروم جانم  7 ماهگیت مبارک خوشگل مامان  دیگه واسه خودت عروسکی شدی مامانی  7 ماهگی شما مصادف شد با برنامه ای که واسه فوت مامان جون تو ندوشن گرفته بودیم  دقیقا اون روز ندوشن بودیم. تو سفری که به ندوشن داشتیم شما طبق معمول فوق العاده آروم و خوش اخلاق بودی.  تو راه حتی واسه چند ساعت تو ماشین بابایی اینا پیش خاله ها و مامانی بودی (آخه با هم از تهران حرکت کردیم).  اون روز جمعه که ماهگرد شما بود من صبحانه برای اولین بار به شما تخم مرغ دادم . شما هم طبق معمول با این که مزه جدیدی امتحان می کردی، چند قاش...
19 تير 1394

پر کشیدن گل زندگیمون...

سلام خوشگل مامان   سلام آروم جانم. سلام مهربونم. حال و احوال این  روزای شما هم می دونم مثل حال و احوال من و بابایی تعریفی نداره.  این روزا یه اتفاق خیلی خیلی بد افتاده. یه اتفاقی که اصلا فکرشم نمی کردیم. 5 تیر 1394 شد یه روز فراموش نشدنی به خاطر از دست دادن مامان جون ... اتفاقی که اینقدر غیر قابل باور بود که همه تو شوک بودیم.  اون روز جمعه بود و ما رفته بودیم خونه جدیدمون که من کمی لباس هایی که اورده بودیم و جابجا کنم. باباجی و مامان جون هم اومده بودن و تو حیاط بودن. عمو مجید و زنمو هم بودن که یکدفعه مامان جون غش کرد و بی هوا ما رو تنها گذاشت و رفت. اینقدر غیر منتظره بود که هیچ کس باورش نمی شد. فقط ...
5 تير 1394

اولین ماه رمضان با حضور یسنا

سلام عشق مامان سلام نفس من سلام يسنا خانم حال و احوال اين روزات شكر خدا خوبه.دیگه قشنگ سوپ و فرنی و حریره می خوری. البته سوپ رو بهتر از بقیه می خوری و خیلی دوست داری.  امسال اولین رمضونی هست که شما به جمع من و بابایی اضافه شدی و البته باعث خیر و برکت و شادی ما هم شدی. البته یه اتفاق مهم که این روزا داره میفته اسباب کشیمون هست. اینم باید بگم که هنوز به مرحله اصلی اسباب کشی نرسیدیم ولی خورد خورد داریم جمع می کنیم. روز اول رمضون بود که خاله مرجان اومد خونمون و به کمک هم یه کم از وسایل آشپزخانه رو جمع کردیم و عصری هم رفتیم خونه جدیدمون و بازم به کمک خاله مرجان و البته همکاری شما ( آروم بودنت) یه کم از وسایل آشپزخانه رو چیدیم. ...
1 تير 1394

شش ماهگيت مبارك عشقم

سلام دختر گلم  سلام عزيز مامان  سلام پاره ي تنم  6 ماهگیت مبارك عشق من  چقدر  زمان زود ميگذره  انگار همين ديروز بود كه شما فندق مامان رو گذاشتن بغل من تا از شيره جانم تغذيه كني. هيچ وقت زماني رو كه براي اولين بار در اغوش گرفتمت رو فراموش نمي كنم.   انگار زمان براي من و شما ايستاده بود تا از نفس هاي هم ارامش بيابيم وقتي با اون گريه هاي ناز و معصومانت تقاضاي شير مي كردي و سرت رو چپ و راست مي بردي , انگار  دنيا براي من تيره و تار مي شد و فقط ارزوي در اغوش كشيدنت رو داشتم راستي امروز كه براي چكاب قد و وزنت رفتم اول رفتم داروخانه تا برات استامينوفن بگیرم  اونجا مسوول داروخانه كلي ...
19 خرداد 1394

باباجي و كربلا و يسنا

سلام عروسك مامان سلام عزيز دلم سلام عشق من اگه بخوام از احوالات شما بگم كه خدا رو شكر خيلي خوبي و با خنده و شيرين كاريات خنده رو به لباي همه ما مياري. راستي كم كم داري شيطون ميشي و ديگه به خوابيدن و بازي با عروسكات و اسباب بازيات راضي نميشي و ميخواي بلند بشي   و روي پاهات بايستي  جالب اينه كه حتي ميخواي راه هم بري ...  و با اين حركاتت ما رو بيش از بيش عاشق خودت ميكني راستي باباجي يه هفته رفت كربلا و يه چند روزي هم من و شما و بابايي بيش مامان جون مونديم كه تنها نباشه  البته ايمان هم اونجا بود. جالبه كه از وقتي كه رفتيم خونه مامان جون شما شبا 11:30 تا 12:30 ميخوابي و صبح ها هم زودتر پا ميشي يعني بين 9:30...
15 خرداد 1394